به مناسبت چهاردهم صفر سالروز شهادت محمد بن ابی بکر با گوشه ای از زندگانی ایشان آشنا می شویم.

                          

"محمد بن ابی بکر" در25 ذیقعده سال10 هجری، زمانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم، قصد انجام آخرین حج زندگی خویش را داشتند، متولد شد و"عایشه"، خواهر وی کنیه ی او را"اباالقاسم" گذاشت.

"اسماء بنت عمیس" مادر محمد بن ابی بکر، از زنان پاک روزگار خود بود. اسماء بعد از مرگ ابوبکر، به عقد حضرت علی علیه السلام درآمد که حاصل این ازدواج"یحییی بن علی بن ابی طالب" بود.


زندگی محمد در خانه امیر المومنین علیه السلام

محمد بن ابی بکر، از همان سنین کودکی، با حضرت علی علیه السلام آشنا شد، بعد از مرگ ابوبکر، و ازدواج اسماء با حضرت علی علیه السلام، محمد در خانه ی آن حضرت پرورش یافت.

محمد از نزدیک با شیوه ی زندگی امام علی علیه السلام و سیره ی آن حضرت آشنا شد، و این باعث شد که محمد علاقه وافری به حضرت پیدا کند، حضرت علی علیه السلام نیز متقابلا محمد را دوست می داشت و می فرمود:"محمد از صلب ابوبکر و فرزند من است."

محمد کم کم در خانه ی امیر المومنین علیه السلام رشد کرد و معارف دین را بی واسطه از آن حضرت فرا می گرفت و از مردان بزرگ روزگار خود به حساب می آمد.

ولایت مصر

به دستور حضرت علی علیه السلام، محمد بن ابی بکر بعد از عزل"قیس بن سعد"، در سال36 هجری، به جای او به ولایت مصر منصوب شد. محمد وقتی وارد مصر شد در میان مردم حاضر شد و نامه علی علیه السلام را برای آنان قرائت کرد. حضرت در آن نامه فرمودند:

" ای محمد، تقوا پیشه کن و از داوند اطاعت کن و در نهان و آشکار، از خداوند بترس و ظاهر و باطن خود را یکی بکن..."

حضرت علی علیه السلام نامه ای دیگر برای محمد بن ابی بکر و مردم مصر نوشت و به آنان این چنین فرمود:

" ای مردم، شما را به تقوا وصیت می کنم و از انجام اعمالی که فردا از آن مورد سوال قرار خواهید گرفت کوتاهی نکنید، شما در گروی اعمال خود هستید و با آنها حرکت می کنید و روزی به آنها خواهید رسید..."

محمد بن ابی بکر، یک ماه در مصر توقف کرد و بعد برای کسانی که از بیعت با علی علیه السلام، خودداری کرده بودند، نامه فرستاد که یا بیایید و بیعت کنید و یا از شهر ما خارج شوید.

اما این گروه از بیعت امتناع کردند و از وی خواستند که به آنان مهلت بدهد، ولی محمد بن ابی بکر، پیشنهاد آنان را قبول نکرد. در همین اثنا جریان جنگ صفین پیش آمد، این گروه متمرد وقتی شنیدند که جریان جنگ صفین، به پایان رسید و شامیان به شام و عراقیان به عراق برگشتند، بر محمد بن ابی بکر شورش بردند اما شورش های آنان با شکست مواجه شد در این میان شخصی به نام" معاویه بن خدیج" به خونخواهی عثمان، قیام کرد.

حضرت علی علیه السلام وقتی از حوادث مصر آگاه شد، مالک اشتر را برای آرام کردن اوضاع مصر به آن منطقه فرستاد. در این میان معاویه با دسیسه ای مالک را در منطقه ی "قلزم مصر" مسموم کرد و به شهادت رساند.

مصر برای معاویه اهمیت زیادی داشت، لذا معاویه از هر ابزاری استفاده می کرد تا مصر را تصرف کند. معاویه به کمک عمروعاص و عده ای از بزرگان قریش طرحی ریختند که با استفاده از آن اوضاع داخلی مصر را نا آرام کرده تا بتواند از بیرون با حمله ای سریع و پر قدرت مصر را بگیرد.

معاویه گفت: برای موافقین و مخالفین خود نامه می نویسم، پیروان خود را به پایداری فرمان دهیم و آنها را منتظر ورودمان به مصر سازیم و دشمن خود را به صلح و سازش دعوت کرده و آنان را از نبرد خود بترسانیم.

اگر آنچه می خواهیم، یعنی تصرف مصر، بدون نبرد انجام گیرد، این همان چیزی است که ما دوست داریم و گرنه جنگ با آنان را در پیش می گیریم.

عمروعاص گفت: هر چه خواهی عمل کن اما عاقبت کار جنگ است. و نهایتا همین شد. معاویه لشکری به رهبری عمروعاص به جنگ محمد بن ابی بکر فرستاد.

در این نبرد عمروعاص با کمک نیروهای داخل مصر، محمد را محاصره کرد و بعد "معاویه بن خدیج" او را دستگیر کرده و او را گردن زد و بدن مبارکش را در شکم یک الاغ مرده گذاشت و سوزاند.