قرآن کریم هم اصل وجود اعجاز را بیان نموده و هم اینکه خود قرآن معجزه است؛ آن هم بزرگترین معجزه ی معجزه ی پیامبر اکرم(ص) در این جا به بعضی از جنبه های اعجاز قرآن شده است.

                                     

قرآن کریم ادعا کرده است که: آیت و معجزه است، و استدلال کرده به اینکه اگر قبول ندارید، مانند یک سوره از آن را بیاورید، و این دعوی قرآن برحسب حقیقت به دو دعوی منحل می شود، یکی اینکه به طور کلی معجزه و خارق عادت وجود دارد، و دوم اینکه قرآن یکی از مصادیق آن معجزات است، و معلوم است که اگر دعوی دوم ثابت شود، قهرا دعوی اول هم ثابت شده، و به همین جهت قرآن کریم هم در مقام اثبات دعوی اولی برنیامد، و تنها اکتفاء کرد به اثبات دعوی دوم، و اینکه خودش معجزه است و بر دعوی خود استدلال کرد به مساله ی تحدی، و تعجیز، و وقتی بشر نتوانست نظیر آنرا بیاورد هردو نتیجه را گرفت.


این بحث و سوال باقی می ماند، که معجزه چگونه صورت می گیرد، با اینکه اسمش با خودش است، که مشتمل بر عملی است که عادت جاری در طبیعت، یعنی استناد مسببات به اسباب معهود و مشخص آن را نمی پذیرد، چون فکر می کند، قانون علت و معلول استثناء پذیر نیست، نه هیچ سببی از مسببش جدا می شود، و نه هیچ مسببی بدون سبب پدید می آید، و نه در قانون علیت امکان تخلف و اختلافی هست، پس چطور می شود که مثلا عصای موسی(ع) بدون علت که توالد و تناسل باشد، اژدها گردد؟ و مرده ی چندین سال قبل با دم مسیحائی مسیح زنده می شود؟

قرآن کریم این شبهه را زایل کرده، و حقیقت امر را از هر دو جهت بیان می کند، یعنی هم بیان می کند؛ اصل اعجاز ثابت است، و قرآن خود یکی از معجزات است، و برای اثبات اصل اعجاز دلیلی است کافی،" برای اینکه احدی نمی تواند نظیرش را بیاورد."

و هم بیان می کند که حقیقت اعجاز چیست؟ و چطور می شود که در طبیعت امری رخ دهد، که عادت طبیعت را خرق کرده، و کلیت آنرا نقض کند؟

*اعجاز قرآن

در اینکه قرآن کریم برای اثبات معجزه بودنش بشر را تحدی کرده هیچ حرفی و مخالفی نیست، و این تحدی، هم در آیات مکی آمده، و هم آیات مدنی، که همه ی آنها دلالت دارد بر اینکه قرآن آیتی است معجزه، و خارق، حتی آیه ی 23 سوره بقره هم که می فرمود:" و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله.." استدلالی است بر معجزه بودن قرآن، به وسیله تحدی، و آوردن سوره ای نظیر سوره بقره، و به دست شخصی بی سواد مانند رسول خدا(ص)، نه اینکه مستقیما و بلا واسطه استدلال بر نبوت رسول خدا(ص) باشد، به دلیل اینکه اگر استدلال بر نبوت آن جناب باشد، به بر معجزه بودن قرآن، باید در اولش می فرمود:" و ان کنتم فی ریب من رساله عبدنا؛ اگر در رسالت بنده ی ما شک دارید." ولی اینطور نفرمود، بلکه فرمود:" اگر در آنچه ما بر عبدمان نازل کرده ایم شک دارید، یک سوره مثل این سوره را به وسیله مردی درس نخوانده بیاورد" پس در نتیجه تمامی تحدی هایی که در قرآن واقع شده، استدلالی را می مانند که بر معجزه بودن قرآن و نازل بودن آن از طرف خدا شده اند، و آیات مشتمله بر این تحدی ها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضی ها درباره یک سوره تحدی کرده اند، نظیر آیه ی 23 سوره بقره، و بعضی بر ده سوره، و بعضی بر عموم قرآن و بعضی بر خصوص بلاغت آن، و بعضی بر همه ی جهات آن.

یکی از آیاتی که بر عموم قرآن تحدی کرده آیه ی88 سوره ی اسراء است که این آیه در مکه نازل شده، و عمومیت تحدی آن جای شک برای هیچ عاقلی نیست.

پس اگر تحدی های قرآن تنها در خصوص بلاغت و عظمت اسلوب آن بود، دیگر نباید از عرب تجاوز می کرد، و تنها باید عرب را تحدی کند، که اهل زبان قرآنند، آن هم نه کردهای عرب، که زبان شکسته ای دارند، بلکه عرب های خالص جاهلیت و آنها که هم جاهلیت و هم اسلام را درک کرده اند، آن هم قبل از آنکه زبانشان با زبان دیگر اختلاط پیدا کرده، و فاسد شده باشد، و حال آنکه می بینیم سخنی از عرب آن هم با این قید و شرط ها به میان نیاورده، و در عوض روی سخن به جن و انس کرده، پس معلوم می شود معجزه بودننش تنها از نظر اسلوب کلام نیست.

و همچنین غیر بلاغت و جزالت اسلوب، هیچ جهت دیگر قرآن به تنهائی مورد نظر نیست، و نمی خواهد بفهماند تنها در فلان صفت معجزه است مثلا در اینکه مشتمل بر معارفی است حقیقی، و اخلاق فاضله، و قوانین صالحه، و اخبار غیبی، و معارف دیگری که هنوز بشر نقاب از چهره آن برنداشته، معجزه است، چون هر یک از جهات را یک طائفه از جن و انس می فهمند، نه همه ی آنها پس اینکه به طور مطلق تحدی کرد، یعنی فرمود: اگر شک دارید مثلش را بیاورید، و نفرمود کتابی فصیح مثل آن بیاورد، و یا کتابی مشتمل بر چنین معارف بیاورید، می فهماند که قرآن از هر جهتی به طور کامل برتر است.

منبع: تفسیر المیزان، جلد1




برچسب ها : اعجاز قرآن ,  تحدی ,  معجزه , 

دسته بندی : اعجاز قرآن ,