ویژگی های حق و اهل آن

رضا صفدری

نخستین پرسشی كه از سوی حق جویان مطرح می شود آن است كه چگونه حق را از باطل بشناسیم؟ زیرا جهان آمیزه ای از حق و باطل است و باطل به سبب فریبكاری و نیرنگ بازی همواره خود را حق مطلق و محض نشان می دهد و دراین دغل كاری، كاسه از آش داغ تر و كاتولیك تر از پاپ می باشد. از اینرو مردم درشناخت حق و باطل درحیرت می مانند.
البته درك این مفهوم كه همواره باطل خود را درچهره حق نشان می دهد و بقای آن به همین فریب و نیرنگ است، خودگامی ارزشمند است. اما پس از درك این مطلب، مهم ترین دغدغه قبل از همراهی با حق، آن است كه حق را بشناسیم. این جاست كه نیازمند معیارها و ملاك هائی برای جداسازی و شناخت حق از باطل حق نما هستیم.
قرآن به عنوان كتاب راهنمای به سوی حق مطلق، بر آن است كه تا از همه ابزارها، امكانات و روش ها برای معرفی حق و جداسازی آن از باطل استفاده كند و مردم را به سوی حق، هدایت و رهنمون كند. یكی از روش هایی كه قرآن از آن بهره جسته، معرفی حق از طریق معرفی اهل آن است؛ زیرا حق ویژگی هایی دارد كه آثار آن در اهل حق ظهور می یابد و از این طریق می توان حق و آثار آن را در اهل حق شناخت و در مسیر آن گام برداشت.
نویسنده در این مطلب با بررسی آیات قرآنی تلاش كرده تا این ویژگی ها را معرفی كند.
با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.

شناخت متقابلان

یكی از راه های شناخت هرچیزی آن است كه از ویژگی های متقابل آن آگاه شویم. از این رو قاعده مهم منطقی و فلسفی شكل گرفته و در سخنان بزرگان به كرات مطرح می شود كه:«تعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها به ضد آن شناخته می شود». البته ناگفته نماند كه مراد از ضد دراین جا هر نوع تقابل منطقی در میان دو چیز است خواه این تقابل منطقی به شكل ضدان منطقی باشد و یا به شكل نقیضان منطقی تحقق یابد، بلكه حتی می توان دیگر نسبت های منطقی چون عموم و خصوص مطلق و من وجه را دراین بحث جا دارد، زیرا تقابلی كه میان این امور وجود داد، خود می تواند بخشی از تعریف باشد وحدود منطقی یا رسمی چیزی را نیز تبیین كند.
به هرحال، یكی از راه های شناخت هر چیز دارای تقابلی، مراجعه به متقابل آن چیز می باشد حق و باطل چون، دارای تقابل نقیضان هستند می توان از هر یك به شناخت دیگری دست یافت. از این رو قرآن افزون بر تبیین خصوصیات حق برای تشخیص آن از باطل، به ویژگی های باطل نیز توجه می دهد تا از این طریق حق به خوبی شناخته شود.
اگر به آموزه های قرآن توجه شود به خوبی روشن می شود كه حتی بخش عمده ای از راه های شناخت حق از باطل به معرفی باطل و آثار آن تعلق گرفته است. بلكه حتی درمواردی كه قرآن به بیان ویژگی های حق و آثار آن می پردازد، در همان جا به نقیض آن یعنی باطل توجه می دهد و ویژگی ها و آثار آن را نیز بیان می كند. به عنوان نمونه هنگامی كه به ویژگی پایداری حق می پردازد، در همان جا به ناپایداری باطل نیز اشاره می كند و یا هنگامی كه از سودمندی حق سخن به میان می آورد، از زیان و خسرانی كه باطل با خود همراه دارد نیز سخن می گوید. این گونه است كه با بهره گیری از روش شناخت متقابلان از طریق بیان خصوصیات و ویژگی های یك دیگر به انسان كمك می كند تا به آسانی حق را بشناسد و به سبب آثار و پیامدهای مثبت و خوب آن، در پی آن برود و در مقابل، با شناخت آثار و پیامدهای زیانبار و منفی باطل، از باطل گریزان شده و به آن گرایش نیابد.

ویژگی ها و آثار حق و باطل

قرآن در بیان ویژگی ها و آثار حق و باطل، از شیوه های گوناگون استفاده كرده است تا هر كسی در هر مقام و منزلت علمی و رشدی، بتواند به سادگی از آن ها بهره گرفته و مسیر حركت زندگی خویش را انتخاب كند. از این رو از روش های سخت و مشكل برهانی تا روش های ساده و آسان تمثیلی و داستانی استفاده كرده است.
از نظر قرآن، انسان به طور طبیعی و فطری حق خواه است و گرایش به حق دارد، زیرا كمال گرایی و نقص گریزی در انسان، فطری و طبیعی است و از آن جایی كه كمال تنها در حق یافت می شود و باطل جز نقص نیست، به حق گرایش دارد و از باطل گریزان است. با این همه به سبب علل و عوامل درونی و بیرونی چون اشتباه در تطبیق و تغییر ماهیت و چهره دادن باطل و مانند آن، انسان ناتوان از شناخت حق از باطل شده و به سوی باطل به قصد حق گرایش می یابد. البته انسان هایی كه فطرت و طبیعت سالم و خدادادی خویش را از دست داده اند، به سبب این كه دچار بیماردلی و سنگ دلی شده اند و ماهیت خود را دست خوش تغییر جدی ساخته اند، ناتوان از درك حق و باطل بوده و كمال و نقص را نمی شناسند و حتی به سوی باطل گرایش می یابند و آن را با تمام وجود می جویند. شاید داستان مولانای بلخی در مثنوی بیانگر این تغییر شخصیت و ماهیت انسان و از دست دادن فطرت باشد. مولوی در داستانی از تغییر این ماهیت و ذائقه سخن می گوید. در این داستان این معنا و مفهوم مورد تأكید است كه انسان در آغاز بر فطرت پاك و سالم آفریده شده و در مقام اعتدال و استواست و از این رو به طور طبیعی گرایش به زیبایی ها و حقایق به عنوان یك امر كمالی دارد؛ ولی اندك اندك به سبب وسوسه های بیرونی شیطان و ابلیس و هواها و خواسته های درونی نفس انسانی، از فطرت خویش دور می شود و به دام ولایت شیطان می افتد به گونه ای كه فرهنگ و ارزش های شیطانی برای او اصالت می یابد و باطل به جای حق و نقص به جای كمال می نشیند؛ زیرا فطرت و طبیعت چنین افرادی در یك فرآینده زمانی تغییر یافته و هویت و ماهیت جدیدی پیدا كرده است. در این میان آمیختگی حق و باطل و شبهاتی كه از راه این آمیختگی پدید می آید، امر را بر توده های مردم دشوار می كند و جالب این كه انسان بیماردل (فی قلوبهم مرض به تعبیر قرآن) و سنگ دل (كالحجاره او اشد قسوه در تعبیر قرآنی) حتی اگر از شبهه بودن آن آگاه باشد به سوی باطل گرایش یافته است. مولوی در داستان مرد دباغ، آورده است كه چگونه مرد دباغ كه عمری در میان راسته دباغان در میان دود و دم پوست های دباغی بوده، در بازار عطرفروشان از بوی خوش عطر غش می كند و بیهوش می شود و هرچه عطاران بر او عطر می پاشند فایده و سودی نمی بخشد تا این كه شخصی او را شناخته از بازار دباغان، چرمی بدبو را در كنار بینی او می گیرد و او به هوش می آید.
كسانی كه گرفتار شبهات می شوند و در نهایت در ولایت شیطان می روند و تغییر ماهیت می دهند و باطل برای ایشان جای حق می نشیند و این گونه فطرت سالم خود را از دست می دهند، دیگر عطر كلام وحی و حقایق آسمانی و هنجارهای زیبای اجتماعی و اخلاقی و دیگر امور كمالی و ضد نقص، حال ایشان را به هم می زند. از این رو خداوند در توصیف این افراد می فرماید كه هر آیه ای كه برای مؤمنان عامل رشد و بالندگی و هدایت است برای این مردمان عامل گمراهی و ضلالت می شود و بیش از پیش در آن غوطه ور می شوند؛ چون كمال و حق به مزاج و ذائقه ایشان خوش نمی آید و سخنان یاوه و بیهوده و رفتارهای زشت و زننده، آنان را خوشحال می كند.
اصولا كسانی كه بیمار دل و سنگ دل شده اند و ماهیت انسانی و فطرت پاك و طبیعی خود را از دست داده اند، دوست می دارند كه شبهه آفرینی كنند، زیرا با آمیختگی حق و باطل می توانند دیگران را نیز به سوی باطل خویش بكشانند و آنان را با خود همراه سازند. چنین بیماردلانی در اهل كتاب، با آمیختن حق و باطل و ارایه آن به جای حق می كوشیدند به باطل خویش بها و ارزش دهند و به مقاصد باطل خود دست یابند. (بقره آیه 42 و آل عمران آیه 71)
از ویژگی های حق، سودمندی (رعد آیه 17) پایایی و مانایی (همان) و اصلاح كنندگی است؛ زیرا حق، امری صالح است و افزون بر صالح بودن و دوری از فساد و تباهی موجب اصلاحات نیز می شود. این در حالی است كه باطل بر فساد و تباهی استوار است و هر چیزی را نیز به افساد و تباهی می كشاند.
حق، بصیرت زاست در حالی كه باطل، آدمی را دچار جهل و نادانی می كند و پرده بر دیدگان می افكند تا حقایق را نبیند. از این رو خداوند در آیات 58 و 59 سوره روم بیان می كند كه دل های كافران به سبب بدرفتاری و بدذاتی ایشان، مهر شده و دیگر نمی توانند حق را از باطل تشخیص دهند بلكه حتی اگر تشخیص دادند به سوی باطل گرایش می یابند. در حقیقت از آثار طبیعی باطل گرایی انسان، مهر شدن دل ها و عدم توانایی از درك حقایق و تشخیص آن می باشد كه نتیجه آن فرو رفتن بیش از پیش در تباهی و هلاكت جاودانه است.
همین باطل گرایی و كفر مردم است كه قدرت تشخیص را از آنان می گیرد و حقایق را اموری موهوم می انگارند در حالی كه باطل خود را امری حق جلوه می دهند و به عنوان حق به سوی آن می روند. (روم آیه 58) این همان تغییر ماهیتی است كه در داستان دباغ مولوی بیان می كند.
خداوند در آیه 11 سوره بقره تبیین می كند كه تغییر ماهیت در یك فرآیند غلط و باطل در سایه كفر و نفاق، موجب می شود كه شخص بی آن كه احساس كند كه به سوی باطل می رود، افساد و كارهای فاسد و تباه كننده خود را از امور اصلاحی دانسته و خود را نیز مصلح می شمارد. به سخن دیگر، تغییر ذائقه و ادراك در این افراد موجب می شود تا باطل را جای حق ببینند و افساد را اصلاح بدانند و حتی براین اساس مردم حق جو و حقیقت طلب را نادان و گمراه بشمارند و آنان را به تمسخر بگیرند. (بقره آیات 13 تا 15)
حق، اصولا چیزی جز راستی و صداقت نیست، همان طور كه باطل نیز چیزی جز دروغ و كذب نمی باشد. این گونه است كه اهل باطل همواره بر دروغگویی پافشاری دارند و در رفتار و كردارشان، صداقت و وفاداری و راستگویی دیده نمی شود. این در حالی است كه دیگران را به دروغ متهم می سازند و خود را اهل صداقت و راستی و راستگویی می دانند.
خداوند در آیاتی از جمله آیه 55 سوره قصص، اهل باطل را افرادی جاهل و بیهوده گو می شمارد و بر این نكته تاكید می ورزد كه ایشان لغو و بیهوده گویی را در حالی به اهل حق و مومنان نسبت می دهند كه خود در آن غرقه هستند. از نظر مومنان نیز بیهوده گویی و شنیدن آن، امری است كه تنها انسان های جاهل و بی خرد از آن پیروی می كنند. در این آیه، جاهل در حقیقت در برابر عقل و خرد قرار گرفته است نه در برابر نادانی و فقدان علم؛ بنابراین رفتاری كه بی خردان انجام می دهند، رفتاری همراه با بیهودگی و لغو در شنیدن و گفتن است كه عمل اهل باطل می باشد.
از نگاه قرآن، پذیرش توحید، عین حق جویی و حق خواهی است و در مقابل، كفر و شرك چیزی جز باطل گرایی نمی باشد. از این رو خداوند اهل شرك را اهل باطل معرفی می كند. (اعراف آیه 173) و در آیات 7 و 8 سوره انفال خبر از میان رفتن باطل در نهایت می دهد كه همان بطلان شرك و كفر می باشد.
از نظر قرآن كردارهایی چون تجاوزگری (اعراف آیه 33)، جادوگری و سحر (اعراف آیات 117 و 118) حرام خواری (بقره آیه 188) رشوه گیری و رشوه دادن (همان) حتی كار خیر چون صدقه دادن همراه با اذیت و منت (بقره آیه 264) صدقه ریایی و هر كار ریایی دیگر (همان) دنیاطلبی به جای آخرت طلبی (هود آیات 15 و 16) گوش دادن به غنا و موسیقی لهوی و لغو (حج آیه 30 و لقمان آیه 6 و نیز كافی، ج 6ص431)، غلو در دین (مائده آیه 77) و كشتن بی گناهان به ویژه پیامبران و مصلحان (بقره آیه 61 و آیات دیگر) از جمله امور باطلی است كه انسان باید از آن ها پرهیز كند.
اصولا هر امر ناهنجار و زشت و پلید عقلی و عقلایی و شرعی، از امور باطلی است كه لازم است آن را ترك كرد و در مقابل هر امر هنجاری عقلانی و عقلایی و شرعی از امور حق است كه نتیجه آن در دنیا و آخرت، آرامش و آسایش است. اگر آدمی امری را تجربه كرد كه وی را دچار تردید و سرگردانی كند و از محبت و مهر مردم باز دارد و آخرت را از یاد ببرد باید در حق بودن آن شك كرد و ترك آن را بهتر از انجام آن دانست.
این ها نمونه هایی از ویژگی های حق و باطل است و مسلما پرداختن به همه ویژگی های حق و باطل و آثار آن مجال وسیعتری می طلبد كه به همین مقدار بسنده می شود.

منبع : دانشنامه موضوعی قرآن   http://maarefquran.org