کتاب : عرفان اسلامى جلد دو         

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان


                     http://www.erfan.ir/themes/farsi/assets/imgs/PersonLogo.png

 

اسلام، مسئله معاد را همراه با دلایل بسیار مهم و براهین بسیار قوى، به‏طورى كه براى احدى از عقلا و صاحبان خرد در قبول و باورش شكّى نماند، در آیات قرآن و روایات و اخبار عرضه مى‏كند و مى‏توان گفت: اعتقاد به این اصل از نظر اثرگذارى در تمام حركات انسان كم‏تر از عقیده به توحید نیست.

اسلام به طور قاطع و جدّى تصریح به معاد- یعنى حشر مردگان در عالم دیگر براى رسیدگى به اعمال نیك و بد آن‏ها- كرده و قائل به ثواب و عقاب دائم در عالم دیگر است.

اسلام تصریح مى‏كند كه جهان با این وضع كنونى به طور دائم باقى نمى‏ماند، بلكه این زمین و آسمان با ستاره‏ها و ماه و آفتاب همه از میان مى‏روند و به صورت‏ دیگرى درمى‏آیند و پس از به هم خوردن وضع كنونى جهان، براى آدمیان روزى برپا مى‏شود به نام روز جزا كه همگى در معرض حساب بزرگ و دقیق الهى- كه چیزى از علمش مخفى نمى‏ماند- قرار مى‏گیرند و پاداش یا كیفر اعمال نیك و بد خود را بى‏كم و زیاد دریافت مى‏كنند؛ قرآن مجید این موضوع مهم را با تمام جوانبش در هزار و سیصد آیه بیان مى‏كند.

اسلام، علّت ثواب و عقاب و رستگارى و تباهى را فقط اعمال خود مردم مى‏داند، بى‏آن كه در این مسئله كم و زیادى رخ دهد؛ قرآن در این زمینه مى‏فرماید:

[قُلْ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ‏] «1».

بگو: آیا جز خدا پروردگارى بجویم در حالى كه او پروردگار هر چیزى است؟! و هیچ كس جز به زیان خود [عمل زشتى‏] مرتكب نمى‏شود و هیچ سنگین بارى بار گناه دیگرى را بر نمى‏دارد؛ سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان خواهد بود، پس شما را به [حقّانیّت‏] آنچه درباره آن [با مردم مؤمن‏] اختلاف مى‏كردید، آگاه مى‏كند.

قرآن مجید وسیله نجات را در قیامت دو چیز مى‏داند: ایمان و عمل صالح، كه در آیات متعددى به آن اشاره شده است: آن‏هایى كه با ایمان باشند و كار نیك كنند، مستحق آمرزش و اهل نجات‏اند.

از خصوصیّات مهمّ دیگر اسلام الغاء امتیازات اعتبارى و مادّى است، دین اسلام میزان برترى را فقط نیكى ذات و صفات عالى نفسانى قرار داده و رنگ و نژاد و ثروت و حسب ونسب و جمال و مقام را از اعتبار انداخته و به كسى اجازه نمى‏دهد كه به این امور بر دیگران فخر كرده و بزرگى بفروشد.

ملاك امتیاز در اسلام فقط تقوا و پاكى است، كه باید براى خدا داشته باشد و حق ندارد آن را وسیله برترى‏جویى نسبت به دیگران قرار دهد؛ قرآن در این خصوص مى‏فرماید:

[یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ] «2».

اى مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و ملت‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید، بى‏تردید گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شماست یقیناً خدا دانا و آگاه است.

اسلام هیچ فرد و هیچ طایفه‏اى را به خدا و خدا را به هیچ فرد و طائفه اختصاص نمى‏دهد و مى‏گوید: خدا پروردگار همه عالمیان است، مقرّب و متّصل به حق كسى است كه به حضرت او ایمان آورده و دستورهایش را عمل مى‏كند و در تمام برنامه‏هایش پاكى و تقوا را رعایت مى‏نماید.

اسلام نتیجه دین را، نیكو شدن آدمیان و مصون ماندن آنان از بدى‏ها و آلودگى‏ها مى‏داند و دین را به تمام معنى به صلاح بشر دانسته و بى‏دین را آدمى بدبخت و موجودى تباه‏كار مى‏داند.

از خصوصیّات دیگر اسلام، احترام شدید به حقّ و عدالت است؛ اسلام حقّ و عدالت را درباره تمام بشر محترم شمرده و مسلمان‏ها را در تمام موارد به رعایت حق و عدالت امر نموده و اجازه نداده است كه خشم و غضب درباره جمعى یا محبّت و قرابت نسبت به جمعى دیگر، آن‏ها را از میزان حق و عدل بیرون برد؛ قرآن در این زمینه مى‏فرماید:

[یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ‏] «3».

اى اهل ایمان! همواره [در همه امور] قیام كننده براى خدا و گواهان به عدل و داد باشید و نباید دشمنى با گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نورزید؛ عدالت كنید كه آن به پرهیزكارى نزدیك‏تر است و از خدا پروا كنید؛ زیرا خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

و در آیه دیگر مى‏فرماید:

[یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ إِنْ یَكُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً] «4».

اى اهل ایمان! [همواره در همه امور زندگى‏] قیام كننده به عدل و گواهى دهنده براى خدا باشید، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد. اگر [یكى از دو طرف نزاع‏] توانگر یا فقیر باشد [با لحاظ كردن وضع آنان، بر خلاف خدا گواهى ندهید؛ زیرا] خدا به حمایت از آنان و رعایت حالشان سزوارتر است. پس [در هنگام گواهى دادن‏] از هواى نفس پیروى نكنید تا از حق منحرف شوید و اگر زبانتان را [به سوى گواهى ناحق و دروغ‏] بپیچانید، یا از گواهى دادن روى برتابید؛ یقیناً خدا همواره به آنچه انجام مى‏دهید، آگاه است.

 

قانون‏گذارى در اسلام‏

از خصوصیّات دیگر اسلام استحكام در قانون‏گذارى است؛ اسلام داراى جنبه تشریع یعنى قانون‏گذارى است، ولى قانون‏گذارى این دین براساس حكمت است و در هر زمان با مصلحت زندگى مردم موافقت دارد.

برنامه‏هاى اسلام را سه قسمت تشكیل مى‏دهد: اعتقادات و تعالیم عبادى، دستورهاى عالى اخلاقى و احكام و مقرّراتى كه براى انتظام زندگى مردم در خانه و بازار و مملكت تشریع شده است.

اسلام در تشریع احكام خود حكمت و مصلحت آدمیان را درنظر گرفته و غالباً در آیات قرآن و روایات به حكمت و فلسفه تشریع احكام اشاره كرده است.

مثلًا در جواب یاوه‏گویانى كه مى‏گفتند: ربا هم مانند معاملات دیگر است؛ زیرا هم‏چنان كه در بیع مثلًا پولى مى‏دهیم و جنسى مى‏خریم و آن را به مبلغ زیادترى مى‏فروشیم و بیش از پولى كه داده‏ایم به ما برمى‏گردد، در ربا نیز پولى مى‏دهیم و پس از مدّتى بیش از آنچه داده‏ایم مى‏گیریم، مى‏فرماید:

[الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏] «5».

كسانى كه ربا مى‏خورند [در میان مردم و براى امر معیشت و زندگى‏] به پاى نمى‏خیزند، مگر مانند به پاى خاستن كسى كه شیطان او را با تماس خود آشفته حال كرده [و تعادل روانى و عقلى‏اش را مختل ساخته‏] است، این بدان سبب است كه آنان گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست. در حالى كه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است. پس هر كه از سوى پروردگارش پندى به او رسد و [از كار زشت خود] بازایستد، سودهایى كه [پیش از تحریم آن‏] به دست آورده مال خود اوست و كارش [از جهت آثار گناه و كیفر آخرتى‏] با خداست و كسانى كه [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهى خدا را احترام نكنند] پس آنان اهل آتش‏اند و در آن جاودانه‏اند.

با این بیان مردم را متوجّه حكمت تشریع حرمت ربا مى‏كند تا بدانند كه نمى‏شود خرید و فروش را مانند ربا حرام یا ربا را مانند آن حلال دانست؛ زیرا در خرید و فروش كسى كه پولى داده و جنسى خریده اولًا عملى انجام داده و عمل انسان محترم است و ارزش دارد و ثانیاً در مقابل پول خود جنس دارد كه ممكن است آن را به بیش از آنچه خریده یا به همان قیمت و گاهى به كم‏تر بفروشد، برخلاف ربا كه پول زیادى در برابر مدّت گرفته مى‏شود نه در برابر عمل و آن كه یك ریال مى‏گیرد و دو ریال مى‏دهد، یك ریال از پول خود را بدون عوضى كه به دستش آید از دست مى‏دهد و با این روش تدریجاً ربادهنده همه مال خود را از دست مى‏دهد و رباخوار مالك اموال دیگران مى‏شود بى‏آن كه براى آن‏ها تولیدى كرده باشد، یا مادّه خامى را به صورت قابل استفاده درآورده باشد، یا جنسى را كه در محلّى موجود نیست به آن محل آورده باشد، به این خاطر خداوند براى حفظ ملكیّت و آبروى مردم بیع را حلال و ربا را حرام كرده است.

یا حكمت تشریع حكم قصاص را نظم و حیات اجتماعى و حفظ آداب زندگى مى‏داند و هرآنچه را واجب نموده چون داراى مصلحت بوده واجب كرده و آنچه را حرام و ممنوع اعلام داشته چون براى مردم ضرر داشته حرام نموده است، این گونه تشریع را تشریع محكم و با حكمت مى‏گویند.

از خصوصیّات دیگر اسلام، موافقت داشتن تمام احكام و قوانین آن با فطرت و طبیعت بشر و نیازهاى مردم و حیات و زندگى آن‏هاست.

اسلام در تشریع احكام، مقتضاى طبیعت و زندگى این جهان را درنظر گرفته و حكمى برخلاف طبیعت زندگى وضع نكرده و در هر كجا كه حكمى خارج از طاقت بشر بوده، یا موجب دشوارى و سختى زندگى شود ملغى كرده است.

اسلام علاوه بر احكام عبادى و اخلاقى، قوانین محكمى براى ازدواج و نظم خانواده و هم چنین انواع معاملات و صنایع و اعمال تولیدى از قبیل زراعت و استخراج معادن و شكار از دریا و صحرا و هم چنین قوانینى براى حكومت و قضاوت واطاعت مردم از امر حاكم عادل و حكم قاضى واجد شرایط و قوانینى براى جنگ و وجوب خدمات لشكرى و سربازى به اندازه‏اى كه مورد حاجت جامعه است وضع و تشریع كرده كه تمام آن‏ها بر وفق مقتضاى طبیعت زندگى است و نمى‏توان از هیچ‏یك از این امور صرف‏نظر كرد، در تمام این موارد دستورهاى عادلانه داده كه هریك از این امور به اندازه‏اى كه مورد حاجت است و به نحوى كه مفید و موافق با مصلحت است انجام داده شود و باید از اجراى دستورهاى بر طبق هوى و هوس و اغراض و خیالات شیطانى سخت پرهیز شود.

اسلام در تمام برنامه‏ها مقدار طاقت انسان را درنظر گرفته وسعى كرده كه زندگى را بر انسان آسان سازد، در قرآن مجید مى‏فرماید: خدا كسى را بیش از طاقتش‏ تكلیف نمى‏كند «6».

از خصوصیّات دیگر اسلام كه فوق‏العاده مهم است، مسئله اجتهاد است، چون دین اسلام احكام خود را موافق با حكمت و مقتضاى طبیعت و بر میزان حق و عدالت تشریع كرده، به پیروان خردمند و عالم و آگاهش حق داده، با مطالعه در علوم دینى و فقهى حكم دین را استخراج كنند كه این را «حقّ اجتهاد» گویند.

در فقه اسلامى براى تشخیص احكام چهار دلیل معین شده كه عبارت‏اند از:

قرآن، سنّت، اجماع و عقل. كسى كه عالم به این مقدّمات باشد مى‏تواند در هر موردى كه پیش آید در هر زمان و در هر مكان با مراجعه به قرآن و سنّت و اجماع و حكم عقل، موافق قواعد و موازینى كه مقرّر شده است، بفهمد كه حكم دین چیست و با این كیفیّت دین اسلام بر هر زمان و مكان منطبق مى‏شود و هیچ موردى پیش نمى‏آید كه حكم اسلام قابل انطباق بر آن نباشد.

دین اسلام به صورت مكمّل همه ادیان تشریع شده و خاتم ادیان گردیده است، این خاتمیّت بزرگ‏ترین خصوصیّتى است كه باعث امتیاز این دین بر تمام مكتب‏ها شده است.

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- انعام (6): 164.

(2)- حجرات (49): 13.

(3)- مائده (5): 8.

(4)- نساء (4): 135.

(5)- بقره (2): 275.

(6)- «لَا یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا» بقره (2): 286.




برچسب ها : آزاد ,  معاد ,  اسلام ,  آیت الله حسین انصاریان ,  قرآن , 

دسته بندی : معاد در قرآن ,  معرفی کتاب ,